مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
اُمّ البـنـین شدم که شوم یاور حسین تا گل بـیـاورم بـشود پـرپـر حـسین قـصدم نبود اینکه شوم مادر حسین هـستند دخـتـران علی در بر حسین هستند مثل مادرشان مضطر حسین شد شامـلـم دعـای سحـرهای فاطمه روشن شدم به نور قـمرهای فاطمه تاج سـر مـنـنـد گـهـرهـای فـاطـمـه اولاد من کجا و پـسـرهای فـاطـمـه هستند هر چهـار پـسر نوکر حسین شـرمـندهام نشد سپـر مجـتـبی شوند قسمت نبود زودتر از این فدا شوند حالا بـنـاست راهی دشت بـلا شوند حتی اگر که تکتکشان سرجدا شوند جای گـلایه نیست، فدای سر حسین جـریـان گـرفـتـهاند کـنار ابـوتـراب از آلِ هـاشـمانـد نه قـوم بـنی کلاب اصلاً نیاز نیست به ترس و به اضطراب عباس من شده به علمداری انتصاب او هست یکتـنه همۀ لشکـر حسین عهدیست بین اُمِّ بنین و خدای خود غیر از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبستهام به دل بچههای خود اصلاً حسین و زینب و کلثوم جای خود عباس من فدای علی اصغـر حسین هرچند او دگر پـسر خویش را ندید اما غـمین نبود که عباس شد شهـید دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید: بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحـط آب، لب انـور حـسین کارش دگر نـشـسـتن در آفـتاب شد آب زلال در نــظــر او مــذاب شـد شـرمـنـدۀ نـگـاه غـریب ربـاب شـد از اینکه همقبیلۀ شمر است، آب شد رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین |